ما در به در و عاشق پرواز شدیم ...

پرواز: آرمان حسنی
شعر: عرفان اسماعیلی
صدا: #آرمان حسنی

باران و من و پنجره هم راز شدیم
ما عاشق قصه های پرواز شدیم

دنیای بدی بود به دور و بر ما
ما هم به خود آمدیم و آغاز شدیم

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم ...

شعر ترانه: قیصر امین پور

شعر دکلمه: احمدرضا احمدی (حقیقت دارد تو را دوست دارم..در این باران می خواستم تو ...)

تصنیف: علیرضا قربانی

دکلمه: آرمان حسنی

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

 نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم

 

مثل موسيقي آرامى که خوابت مى کند...

شعر: مرتضی جهانگیری

دکلمه-ترانه: آرمان

مثل موسيقي آرامى که خوابت مى کند
عشق مى ٱيد به آسانى خرابت مى کند.
هر چه مى گويى که بگذر دورى از او بهتر است
فال حافظ باز با شعرى مجابت مى کند.


خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود...

شعر: حسین منزوی

صدا: آرمان حسنی

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

عشق را هیچ انتخابی نیست...

شعر: علیرضا آذر

صدا: آرمان حسنی

گیرم از چنگ جان به در ببری...

گیرم از تن فرار خواهی کرد...

عقل من هم فدای چشمهایت

با جنــــــونم چکار خواهی کرد؟

صدای پای تو در گوش کوچه ها جاریست...

شعر: حامد ابراهیم پور

صدا: آرمان حسنی

صدای پای تو در گوش کوچه ها جاریست

و گریه آخر این ماجرای تکراری ست

نه شب شده ست ـ که مهتاب بیش و کم بزند ـ

نه قصّه است ـ که باران به صورتم بزند !

ول کن جهان را ! قهوه‌ات يخ کرد ...

شعر: علیرضا آذر

صدا: آرمان حسنی

عشق آن اگر باشد که می گويند

دل‌هاي صاف و ساده می خواهد

عشق آن اگر باشد که من ديدم

انسان فوق العاده می خواهد !

بچین میز قمارت را دل از من روی ماه از تو...

شعر: جواد اسلامی

صدا: آرمان حسنی

بچین میز قمارت را دل از من روی ماه از تو

بیا بردار بازی کن سفید از من سیاه از تو

همیشه آخر بازی کسی که سوخت من بودم

همیشه باخت با من بوده گاه از عشق گاه از تو

از باغ می برند چراغانیت کنند...

شعر: #فاضل_نظری
صدا: #آرمان_حسنی

از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

 

صفحه 1 از 10

رادیو موسیقی

 

Go to top