امشب خدا نشسته کنارم به جایتان!...

ترمه پوش

شـــعر: داوود نعمتی

دکلمه: آرمان

بانوی ترمه پوش ، غزل ها فدایتان!

آیا وکیلم عشق بریزم به پایتان؟

 از گیر و دار زندگی امشب دلم گرفت!

آیا اجازه هست بمیرم برایتان؟

 دنیا تلاش کرد فراموشتان کنم !

اما چگونه بگذرم از چشم هایتان!؟

فكر كن وقت تماشاي تو باران بزند...

شعر باران

شعر: مهرا آريا مهر

صـدا: آرمان

فكر كن وقت تماشاي تو باران بزند

چك چك چتر تو در گوش خيابان بزند

 نفسم حبس شود عشق تو جرمم باشد

ابر بين من و تو ميله ي زندان بزند

 هيجان دارم و در سينه دلم مي كوبد

در ويران شده بگذار فراوان بزند

 برگ سبزي است بيا تحفه ي درويش كن اين

ناز چشمي كه سر از ريشه ي انسان بزند

 موي من بحر طويلي است كه دستت در آن

موج خواهد شد اگر دست به طغيان بزند

رقص پا کن ، هوس زلزله بم دارم...

از بهشت آمده ام

شعر: ح . عبادیان

صـدا: آرمان

از بهشت آمده ام، میل جهنم دارم

 منِ سرمازده آغوش تو را کم دارم

 رسمِ بخشیدنِ فردوس به گندم زاری!

یادگار از پدرم حضرت آدم دارم

 من که بی لشگر و بی تخت و کلاه آمده ام

فکر تسخیرِ مغولْ گونه ی عالم دارم

 تا تو و شهر شما، عشق فقط کافی نیست!

من در این معرکه جز عشق، خدا هم دارم

 از صدای قدمت شهر به هم می ریزد

رقص پا کن، هوس زلزله ی بم دارم

کلماتی بفرست...که خلاصم کند از دلتنگی...که شهید تو شوم...

میرافضلی

چهار شعر بسیار زیبا از: سید علی میرافضلی

با صدای: آرمان

مين

 کلماتي بفرست
که خلاصم کند از دلتنگي
که منــوّر بزند در روحم.

مين خنـثا شده را
هيچ اميدي به عوض کردن اين منظره نيست

کلماتي بفرست
که به اندازه خمپاره تکانم بدهد
که به موج تو دچارم بکند
که شهيد تو شوم.

آذر 91

ماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد!

حامد عسکری

شعــر: حامد عسکری

دکلمه: آرمان

هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببرد

 مي تواند خبر از مصر به كنعان ببرد

 آه از عشق كه يك مرتبه تصميم گرفت:

 يوسف از چاه درآورده به زندان ببرد

 واي بر تلخي فرجام رعيت پسری

 كه بخواهد دلي از دختر يك خان ببرد

 ماهرویی دل من برده و ترسم اين است

 سرمه بر چشم كشد،زيره به كرمان ببرد

رفته...هنوز هم نفسم جا نیامده است

حامد عسکری

شعــر: حامد عسکری

دکلمه: آرمان

رفته...هنوز هم نفسم جا نیامده است

عشق کنار وصل به ماها نیامده است

معشوق... آنچنان که تویی دیده روزگار

عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده است

صدبار وعده کرد که فردا ببینمش

صد سال پیر گشتم و فردا نیامده است

یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم

یکبار هم برای تماشا نیامده است

این روزها دلم عجیب تنگ میشود...

آرمان

دیگر میتوانم بنویسم !

شــعر: آرمان
دکلمه: آرمان

این روزها دلم عجیب تنگ میشود.....

نه آنگونه که اشک مانع دیدن مسیر جاده شود...

و نه آنگونه که حنجره ام صدای تورا فریاد نکشد...

آنگونه دلتنگ میشوم که گویی

در نقطه نقطه تمام امارات هر کجا …

صندلی خالی از حضورت رو به پنجره دلتنگی

 نغمه نبودنت را سر میدهد...

راست میگفتی!

که ما در این دنیای اشتباهی به هم رسیدیم

 و گویی دلمان از دنیایی دیگر بند هم بود...

دل بند هم بودیم...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

شعـــر : وحشی بافقی

دکلمه : آرمان

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا 

خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا

التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود...

جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود...

قبول نيست ريرا....

ريرا

دکلمه: آرمان

شعر: سید علی صالحی

آلبوم: نامه ها

هی صبوری می کنم…
هی همین دل بی قرار من ، ری را
کاش این همه آدمی
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می داشتند

 ری را ! ری را !

تنها تکرار نام توست که می گویدم
دیدگانت خواهرانه بارانند .
سر انجام باورت می کنند
باید این کوچه نشینان ساده بدانند
که جرم باد ، ربودن بافه های رویا نبوده است

 

صفحه 1 از 6

رادیو موسیقی

 

Go to top