ماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد!

حامد عسکری

شعــر: حامد عسکری

دکلمه: آرمان

هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببرد

 مي تواند خبر از مصر به كنعان ببرد

 آه از عشق كه يك مرتبه تصميم گرفت:

 يوسف از چاه درآورده به زندان ببرد

 واي بر تلخي فرجام رعيت پسری

 كه بخواهد دلي از دختر يك خان ببرد

 ماهرویی دل من برده و ترسم اين است

 سرمه بر چشم كشد،زيره به كرمان ببرد

رفته...هنوز هم نفسم جا نیامده است

حامد عسکری

شعــر: حامد عسکری

دکلمه: آرمان

رفته...هنوز هم نفسم جا نیامده است

عشق کنار وصل به ماها نیامده است

معشوق... آنچنان که تویی دیده روزگار

عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده است

صدبار وعده کرد که فردا ببینمش

صد سال پیر گشتم و فردا نیامده است

یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم

یکبار هم برای تماشا نیامده است

این روزها دلم عجیب تنگ میشود...

آرمان

دیگر میتوانم بنویسم !

شــعر: آرمان
دکلمه: آرمان

این روزها دلم عجیب تنگ میشود.....

نه آنگونه که اشک مانع دیدن مسیر جاده شود...

و نه آنگونه که حنجره ام صدای تورا فریاد نکشد...

آنگونه دلتنگ میشوم که گویی

در نقطه نقطه تمام امارات هر کجا …

صندلی خالی از حضورت رو به پنجره دلتنگی

 نغمه نبودنت را سر میدهد...

راست میگفتی!

که ما در این دنیای اشتباهی به هم رسیدیم

 و گویی دلمان از دنیایی دیگر بند هم بود...

دل بند هم بودیم...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

شعـــر : وحشی بافقی

دکلمه : آرمان

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا 

خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا

التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود...

جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود...

قبول نيست ريرا....

ريرا

دکلمه: آرمان

شعر: سید علی صالحی

آلبوم: نامه ها

هی صبوری می کنم…
هی همین دل بی قرار من ، ری را
کاش این همه آدمی
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می داشتند

 ری را ! ری را !

تنها تکرار نام توست که می گویدم
دیدگانت خواهرانه بارانند .
سر انجام باورت می کنند
باید این کوچه نشینان ساده بدانند
که جرم باد ، ربودن بافه های رویا نبوده است

 

چارپاره 0341

بهار در پاییز

شـعـر: مرتضی دلاوری پاریزی

دکلمه: آرمان

دارد بهار می‌شود اما تو نیستی
این‌جا کنار قلّه، خیالِ تو با من است

سرما، فقط صدایِ تو را یخ نبسته است
این خلوت از صدایِ خیالِ تو روشن است

***

این صبحِ جمعه، باز چه می‌دانم از کجا
نبضِ مرا گرفت و به کوه و کمر کشاند

تب کرده بودم از مرضِ روزمرگی
تب داشتم، به گردنه‌ای داغ‌تر کشاند

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست...

شعر پاییز

شاعر :ناشناس

دکلمه: آرمان

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...

میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست,

مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی,

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست,

باز میخندی ومیپرسی که حالت بهتر است,

باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست,,

شعرمیخوانم برایت واژه ها گل میکند,

یاس ومریم میگذارم توی گلدانی که نیست,

چشم میدوزم به چشمت میشود ایا کمی

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند...

تهران بی تو

شعــر: علیرضا آذر

دکلمه: آرمان

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم-  پر از جمعه بی حوصله هاست

و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور...

چشمهات بلا بدور

شـعر: ر. کامرانی

دکلمه: آرمان

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور

 بانو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها

از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود

یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم

مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا

 

صفحه 1 از 6

رادیو موسیقی

 

Go to top