حق مسلم من...!

حق مسلم من

باور کن

 که هیچ اورانیومی

 به اندازه ی چشمانت

 غنی شده نیست

 و هیچ کیک زردی

 شیرینی لبهایت را ندارد

 و هیچ بمب اتمی

 به اندازه ی خنده هایت

 مرا ویران نمی کند

 ای

 حق مسلم من...!

سلام عشق...

سلام عشق

شعر: علیرضا بدیع

صـدا: آرمان

قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!

یعنی به جـز حریم تو بر من حرام عشق

با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان

آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق

 ترسم که در سماع کشانم قنوت را

وقتی که قبله گاه تو باشی، امام عشق

از رکعت نخست در افتاده ام به شک

در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق

سـی پاره ی حضور مرا چله بست شو

بهمن بکش...! دنیایمان یک زیر سیگاریست...

بهمن بکش

شــعر: محسن عاصی

دکلمه: آرمان

بهمن بکش! شب‌های من لبریز بی‌خوابی‌ست !

بهمن بکش! که «کِنت»ها امروز قلّابی‌ست !

بهمن بکش! بی‌خوابی‌ام مدیون سردرد است

بهمن بکش! شب‌های بی‌سیگار نامرد است !

 بهمن بکش! که جیب‌مان خالی‌تر از خالی‌ست

بهمن بکش! سیگار ارزان واقعا عالی‌ست !

 بهمن بکش! که فکر را درگیر خواهد کرد

 بهمن بکش! بویش زنان را سیر خواهد کرد !

 بهمن بکش! از فلسفه لبریز خواهی شد

بهمن بکش! نوروز من، پاییز خواهی شد

 بهمن بکش! که چایِ بی‌سیگار، بیماری‌ست !

بهمن بکش! دنیایمان یک زیر سیگاری‌ست

 بهمن بکش! دلبند این آغوش خواهی‌شد

بهمن بکش! که زیر پا خاموش خواهی شد

   

ﺍﮔﺮ ﺷﺪ ﺩﻭﺩ ﮐﻦ ﯾﮏ ﻧﺦ ﺩﻭ ﻧﺦ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ...!

کادینیم

شعر: شهراد میدری

دکلمه: آرمان

ﺑﯿﺎ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﻦ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ِ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ

ﺑﻐﻞ ﮐﻦ ﺯﯾﺮ ِ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻋﻄﺮ ِ ﮔﻨﺪﻣﺰﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ

ﺧﺪﺍ ﻓﻨﺪﮎ ﮐﻪ ﺯﺩ ﺑﺎ ﺁﺫﺭﺧﺸﺶ، ﭘﮏ ﺑﺰﻥ ﺳﻨﮕﯿﻦ

ﺍﮔﺮ ﺷﺪ ﺩﻭﺩ ﮐﻦ ﯾﮏ ﻧﺦ ﺩﻭ ﻧﺦ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ

ﺍﺟﺎﻕ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ِ ﺩﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﺮﭘﺎ ﺑﺮﺍﯼ ِ ﭼﺎﯼ

ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻦ ﺑﺨﺎﺭ ِ ﻗﻮﺭﯼ ِ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ

ﺑﺨﻨﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺭﻧﮓ ِ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﮐﻦ

ﭘﺮ ﺍﺯ ﺭﺯﻫﺎﯼ ِ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﻦ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺻﻨﺪﻭﻕ ِ ﺷﺎﻩ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﺍﺕ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ

ﺑﺨواﻥ ﺍﺑﺮﻭﯼ ِ ﻋﺸﻖ ﺍﻟﺪﻭﻟﻪ ﯼ ِ ﻗﺎﺟﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ

  

بی تو تمام کوچه ها سرد است ... تاریک است

دکلمه آرمان

شــعر: حامد ابراهیم پور

دکلمه: آرمان

تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد

غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده

بی اعتنا پاکت کنند از زندگی ، مثل ِ

خاکستر سردی که از سیگار افتاده ...

 

بی تو دلم می افتد از من ... باز می خشکد

مثل کلاغی مرده که از سیم می افتد

این روزها هر بار که یاد تو می افتم

یک خطّ دیگر روی پیشانیم می افتد ...

 

می خواهی از من رو بگیری ، دورتر باشی

مانند طفلی مرده می پیچم به آغوش ات

سر درد می گیری و من تکرار خواهم شد

مانند یک موسیقی ِ غمناک در گوش ات ...

  

آخر کجایی ماه من ؟دورت بگردم من!

کجایی ماه من

اخیرا با اشعار شاعر توانا و دوست عزیزم بنیامین پور حسن آشنا شدم که استفاده از قواعد به طور ویژه ای در اشعارشون ملموس است.سه شعر بسیار زیبا از ایشان انتخاب کردم و دردو روز اخیر برای شما بصورت فایل صوتی ارائه کردم.امیدوارم از اشعار بسیار زیبای ایشون مثل من لذت ببرید.(وبلاگ رسمی دوست عزیزم بنیامین پور حسن -کلیک کنید.) صداقت - عشق - قواعد ریاضی! و ادبیاتی که در اشعار ایشون هست واقعا منحصر بفرده . سپاس بنیامین عزیز

شـــعر: بنیامین پور حسن با همراهی سرکار خانم فرانک خلیلی

دکلمه: آرمان

دور خودم می چرخم و حل می شودم در تو
مرزی میان من و این دیوانگی ها نیست
آخر کجایی ماه من ؟دورت بگردم من!
زیبایی یک عشق جز پروانگی ها نیست.

آموختم پروانگی را آن زمانی که
دنیا به کار پیله کردن های ممتد بود
با اکتفا کردن به شمعی جای خورشیدت
جانبازی ام جانبازی پنجاه در صد بود.

بعد از تو انگاری هوا اکسی‍‍ژنش کم شد
عرصه برای سینه تنگ و تنگ تر می شد
بالا می آوردم خودم را توی اشعارم
شب ها که جای خالی ات پررنگ تر می شد.
 

غیبت بس است...غایب زیبا...ظهور کن...!

غایب زیبا ظهور کن

شعر: بنیامین پور حسن

صدا: آرمان

اینجا اسیر لعنت زنجیر و میله ام

اینجا پرنده ای ست که رنجور و مردنی ست

 یک سو منم گرسنه ی عمری ندیدنت

یک سو غمت که با همه تلخی ش خوردنی ست

 یک سو تویی و لب به لب از من تهی شدن

_لب های نیمه باز تو بر لب فشردنی ست _

 یک سو قرار ماست و تکرار غیبت ات

آیا کجای فاصله از یاد بردنی ست؟!

 ای کاش می شد از بغلت مست می شدم

_ پرواز کردنی که به خاطر سپردنی ست _

 یک سو منم و هر چه که از من دریغ شد

بعد از تو زخم دره به دره عمیق شد

 

خلاصه اینکه مرا خوب عاشقت کردی...!!

خوب عاشقت کردی

شعر: بنیامین پور حسن

صـدا: آرمان

به نوبرانه ی لب در اوان فروردین

به چشم بی پدرت این ستمگر بی دین

 به زنده رود سرازیر از شیار تنت

به اصفهان پر از نقش زیر پیرهنت

 به دست های لطیفت که منبع رویاست

و مرتع و وطن و خاستگاه آهوهاست

 به آن قبیله ی کولی که در تنت مخفی ست

به چتر صورتی ات که , نماد هم سقفی ست

 به گازهای غلیظی که از لبت دادی

و ناگهان به دلم اتفاق افتادی

 

چشم تو...

چشم تو

شعر: مهاد میلاد

صدا: آرمان

آیه ی عشق است با خط معلّا چشم تو

کرده سِر الله را در بــــوق ِکرنـا چشم تو

تا پرندِ پلکهــــات از خــواب دامن می کشند

شیخ می گوید : سلامٌ هِیَّ حتّی چشم تو

پشتِ   پلکِ   آهوان   و   زیـــر  ابــــروهای  تو

-گرچه نام هر دوشان چشم است- اما چشم تو ....

هم برای رستگاری روشنِ چشمت بس است

هم برای کافـــری کافی ست ما را چشـــم تو

 

صفحه 1 از 8

رادیو موسیقی

 

Go to top