ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

شعـــر : وحشی بافقی

دکلمه : آرمان

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا 

خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا

التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود...

جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود...

قبول نيست ريرا....

ريرا

دکلمه: آرمان

شعر: سید علی صالحی

آلبوم: نامه ها

هی صبوری می کنم…
هی همین دل بی قرار من ، ری را
کاش این همه آدمی
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می داشتند

 ری را ! ری را !

تنها تکرار نام توست که می گویدم
دیدگانت خواهرانه بارانند .
سر انجام باورت می کنند
باید این کوچه نشینان ساده بدانند
که جرم باد ، ربودن بافه های رویا نبوده است

 

چارپاره 0341

بهار در پاییز

شـعـر: مرتضی دلاوری پاریزی

دکلمه: آرمان

دارد بهار می‌شود اما تو نیستی
این‌جا کنار قلّه، خیالِ تو با من است

سرما، فقط صدایِ تو را یخ نبسته است
این خلوت از صدایِ خیالِ تو روشن است

***

این صبحِ جمعه، باز چه می‌دانم از کجا
نبضِ مرا گرفت و به کوه و کمر کشاند

تب کرده بودم از مرضِ روزمرگی
تب داشتم، به گردنه‌ای داغ‌تر کشاند

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست...

شعر پاییز

شاعر :ناشناس

دکلمه: آرمان

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...

میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست,

مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی,

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست,

باز میخندی ومیپرسی که حالت بهتر است,

باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست,,

شعرمیخوانم برایت واژه ها گل میکند,

یاس ومریم میگذارم توی گلدانی که نیست,

چشم میدوزم به چشمت میشود ایا کمی

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند...

تهران بی تو

شعــر: علیرضا آذر

دکلمه: آرمان

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم-  پر از جمعه بی حوصله هاست

و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور...

چشمهات بلا بدور

شـعر: ر. کامرانی

دکلمه: آرمان

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور

 بانو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها

از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود

یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم

مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا

 

بعد از تو من از قالی کرمان بدم آمد...

بعد از تو

شعـر : حسن حسن پور

دکلمه: آرمان

 

بعد از تو از هر قطره باران بدم آمد

از جاده های ابریِ گرگان بدم آمد

 

گفتم که پا خوردی و زیبایی ! ولی ... بانو !

بعد از تو من از قالی کرمان بدم آمد

 

چشمان تو هم رنگِ جنگل های انبوهند

بعد از تو از سرسبزیِ گیلان بدم آمد

  

بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!

فکرش را بکن

شعر : غلامرضا سلیمانی

دکلمه: آرمان

گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن!

با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!

در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سال‌ها

بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را بکن!

سایه‌ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک

خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!

ابر باشم تا که ماه نقره‌ای را در تنم پنهان کنم

دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!

گاهی نمیشود که نمیشود که نمی شود...

چقدر زود دیر میشود

شعر : در مورد شاعر این شعر در فضای مجازی سه تا شائبه وجود داشت: قیصر امین پور - علی شریعتی - فردوسی فراهانی.

دکلمه: آرمان

ﮔﺎﻫﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ

 ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺴﺎﻁ ﻋﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﮔﺮ، ﺗﻬﯿﻪ ﺑﺪﺳﺘﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

 ﮔﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ

ﮔﻪ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺻﺪ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

صفحه 1 از 5

رادیو موسیقی

Go to top