چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست...

شعر پاییز

شاعر :ناشناس

دکلمه: آرمان

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...

میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست,

مینشینی روبه رویم خستگی در میکنی,

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست,

باز میخندی ومیپرسی که حالت بهتر است,

باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست,,

شعرمیخوانم برایت واژه ها گل میکند,

یاس ومریم میگذارم توی گلدانی که نیست,

چشم میدوزم به چشمت میشود ایا کمی

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند...

تهران بی تو

شعــر: علیرضا آذر

دکلمه: آرمان

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم-  پر از جمعه بی حوصله هاست

و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور...

چشمهات بلا بدور

شـعر: ر. کامرانی

دکلمه: آرمان

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور

 بانو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها

از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود

یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم

مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا

 

بعد از تو من از قالی کرمان بدم آمد...

بعد از تو

شعـر : حسن حسن پور

دکلمه: آرمان

 

بعد از تو از هر قطره باران بدم آمد

از جاده های ابریِ گرگان بدم آمد

 

گفتم که پا خوردی و زیبایی ! ولی ... بانو !

بعد از تو من از قالی کرمان بدم آمد

 

چشمان تو هم رنگِ جنگل های انبوهند

بعد از تو از سرسبزیِ گیلان بدم آمد

  

بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!

فکرش را بکن

شعر : غلامرضا سلیمانی

دکلمه: آرمان

گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن!

با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!

در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سال‌ها

بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را بکن!

سایه‌ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک

خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!

ابر باشم تا که ماه نقره‌ای را در تنم پنهان کنم

دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!

گاهی نمیشود که نمیشود که نمی شود...

چقدر زود دیر میشود

شعر : در مورد شاعر این شعر در فضای مجازی سه تا شائبه وجود داشت: قیصر امین پور - علی شریعتی - فردوسی فراهانی.

دکلمه: آرمان

ﮔﺎﻫﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ

 ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺴﺎﻁ ﻋﯿﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﮔﺮ، ﺗﻬﯿﻪ ﺑﺪﺳﺘﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

 ﮔﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ

ﮔﻪ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺻﺪ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ولی افتاد مشکلها...

میرافضلی

شعر دکلمه: سید علی میرافضلی

شعر تصنیف: سعدی

دکلمه و تصنیف: آرمان

اولش یک نگاه ساده بود

یک نگاه کودکانه ای که تکیه بر غرور داده بود

حالت عجیب آشنا شدن

با ترنّم غریب درد،هم نوا شدن

پله پله این مسیر

سخت شد

دراز شد

چکه چکه این نگاه

داغ شد

نیاز شد.

 

چقدر این دوست داشتنهای بی دلیل خوب است....

سید علی صالحی

شــعر: سید علی صالحی

دکلمه: آرمان

حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور كنم
سلام كنم
لبخند تو را در باران
می خواستم

 

مثل سیگار..(نفست باز گرفت...این همه سیگار نکش...!)

مثل سیگار

شــعر: علیرضا آذر

دکلمه: آرمان

زندگی یک چمدان است که می آوریش

بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم

به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم

قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است

 

صفحه 1 از 5

رادیو موسیقی

بازگشت به بالا